شيخ حسين انصاريان
415
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
صد هزاران گل صد برگ ز خاكم رويد * چونكه در سايهء آن سرو گلستان ميرم اى بسا دست كه خايند حريصان حيات * چونكه در پاى تو من دست فشانان ميرم شربت مرگ چو اندر قدح من ريزى * بر قدح بوسه دهم مست و خرامان ميرم چون خزان از خبر مرگ اگر زرد شوم * چون بهار از لب خندان تو خندان ميرم بارها مُردم و من وز دم تو زنده شدم * گر بميرم ز تو صد بار بدان سان ميرم من پراكنده بُدَم خاك بُدم جمع شدم * پيش جمع تو نشايد كه پريشان ميرم همچو فرزند كه اندر بر مادر ميرد * در بر رحمت و بخشايش رحمان ميرم چه حديث است كجا مرگ بود عاشق را * اين محال است كه در چشمهء حيوان ميرم ( مولوى )